دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد . . . .
سه شنبه 5 آبان 1388
از صبح تصمیم داشتم برم سینما ( چه روزی بهتر از سه شنبه که بلیت هم نیم بهاست ) .سینما سپیده .سانس 4:30 .کتاب قانون و طبق معمول تنها .باتوجه به نزدیکی محل کارم به سینما ، حدود یک ساعتی فرصت داشتم .فکر کردم بدنیست یه سری به کتابفروشی ها بزنم .نمی دونم چه خبر شده که امروز با خودم اینقدر مهربون شدم .تصمیم گرفتم یک کتاب واسه خودم هدیه بخرم .همین طور که در کتابفروشی گشت می زدم رسیدم به قسمت کتابهای پرفروش .چندین رمان و مجموعه داستان کوتاه از نویسنده های و مترجمین خوب و توانا .3 – 4 تا از کتابها رو پسندیدم اما یکیشون بیشتراز بقیه نظرمو جلب کرد : "دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" اثر آنا گاوالدا .
سه شنبه 12 آبان 1388
طی هفته ای که گذشت کتاب توی کیفم بود و در مسیر محل کار به خونه مطالعه اش می کردم .کتاب جالبی بود .به مرجان (خواهرم) نگفتم که کتاب خریدم .یه خورده باهاش سرسنگین بودم .تا اینکه چندروز پیش اتفاقی کتاب رو دید .اولین چیزی که ازم پرسید این بود :" این کتاب رو فقط به خاطر اسمش خریدی ؟ "
درست زده بود به هدف .راست می گفت .چیزی که توجه منو جلب کرده بود اسم کتاب بود وگرنه من اصلا با نویسنده اش آشنا نبودم .البته ضرر نکردم چراکه کتاب خوبی بود .خریدمش شاید چون اسم کتاب یه جورایی حرف دل خودم بود :" دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد ".

